سه شنبه , ۱ ,f, ۱۳۹۳
آخرين پستها

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست…

در خیالات خودم...

شاعر :ناشناس دکلمه: آرمان میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست, مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی, چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست, باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است, باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,, شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند, یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست, چشم میدوزم به چشمت میشود ایا ... بیشتر بخوانید »

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند…

borjmilad

شعــر: علیرضا آذر دکلمه: آرمان بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند این شب وسوسه انگیز مرا می شکند بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست بی تو تقویم-  پر از جمعه بی حوصله ... بیشتر بخوانید »

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور…

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

شعر: ر. کامرانی دکلمه: آرمان هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده – پر غرور من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم مانند شعرهای خودم؛ ... بیشتر بخوانید »

بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد

بعد از تو

بعد از تو از هر قطره باران بدم آمد از جاده های ابریِ گرگان بدم آمد گفتم که پا خوردی و زیبایی ! ولی … بانو ! بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد چشمان تو هم رنگِ جنگل های انبوهند بعد از تو از سرسبزیِ گیلان بدم آمد بعد از تو از هر کس که می خندید ... بیشتر بخوانید »

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!

فكرش را بكن...

شعر : غلامرضا سلیمانی دکلمه: آرمان گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار… فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن! سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن! ... بیشتر بخوانید »

گاهی نمیشود که نمیشود که نمی شود…

گاهی تمام شهر گدای تو میشود

شعر :  در مورد شاعر این شعر در فضای مجازی سه تا شائبه وجود داشت: قیصر امین پور – علی شریعتی – فردوسی فراهانی. دکلمه:  آرمان ﮔﺎﻫﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ  ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺴﺎﻁ ﻋﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺩﮔﺮ، ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺪﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ  ﮔﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... بیشتر بخوانید »